
علي اصغر ذاکري شهردار محترم زرين شهر
روزنامه شرق:شهردار زرينشهر روز گذشته از ساخت يك دهكده بزرگ گردشگري در محدوده اين شهر و در حاشيه زايندهرود خبر داد. با اين حال آنطور كه از صحبتهاي «علياصغر ذاكري هرندي»،شهرداري زرينشهر برميآيد، اين دهكده گردشگري يكي از بزرگترين طرحها در نوع خود است. در اين طرح ايجاد مجموعههاي اقامتي، پذيرايي، ورزشي، تفريحي، علمي، فرهنگي و فضاي سبز پيشبيني شده است.
ساخت كلبههاي اقامتي، ويلاهاي خصوصي و عمومي، باغويلا، خانههاي روستايي، هتل، سفرهخانههاي سنتي، پاركينگ، نمازخانه و همچنين موزه مردمشناسي و سالن همايش چندمنظوره، تفريحي، ورزشي شامل زمين بازي چندمنظوره، سايت صخرهنوردي، مسير كوهنوردي، دوچرخهسواري، استخر سرپوشيده، فضاي بازي كودكان، فضاي سبز فشرده و مراكز تجاري و احداث مراكز خدماتي ديگر از برنامههاي در نظر گرفتهشده براي احداث اين مجموعه بزرگ است. بر اين اساس قرار است اين دهكده گردشگري بزرگ در قالب يك برنامه پنجساله به بهرهبرداري برسد. محدوده در نظر گرفتهشده براي اجراي اين طرح در قسمت جنوبي زرينشهر از غرب تا شرق است كه گفته ميشود داراي درهاي كمعمق و رسوبات رودخانهاي انباشتهشده است.
در سایه کاردانی و شایستگی مسولان فرهنگی خوشبختانه اثری از آثار غیر فرهنگی زیر امروزه ذر شهرستان لنجان موجود نمیباشد!!!!


پل حاج علی پرورش مسجد صباحی

کبوتر خانه میدان قلعه جعفر آباد


کبوترخانه ریاحی میدان کتیبه پل شاه نشین


آسیاب چهار سنگ زرین شهر کوزه های بدست آمده از تله های باغ محمود
به نظر شما عوامل بی توجهی به هویت فرهنگی یک ملت چه عواملی میتواند باشد؟ نظر خود را در قسمت نظرات با ما در میان بگذارید.

ارگ شيخ بهايي نجف آباد

ارگ شيخ بهايي نجف آباد

حمام نو مبارکه

قلعه حسين آباد زرين شهر

قلعه جعفر آباد زرین شهر
ما که عقل ناقصمون به جايي قد نميده لطفا اگر شما جيزي به ذهنتون رسيد در قسمت نظرات با ما در ميان بگذاريد؟
عملیات اجرایی راه آهن مبارکه-شهرکرد آغاز میشود
مدیرکل ساخت و توسعه راه آهن منطقه یک کشور گفت: به زودی کلنگ آغاز عملیات اجرایی راه آهن دوخطه برقی مبارکه-سفیددشت-شهرکرد به عنوان بخشی از قطعه سوم پروژه راه آهن اصفهان-چهارمحال بختیاری-خوزستان به زمین زده می شود.
به گزارش خبرگزاری مهر، سیروس رئیسی گل سفیدی گفت: به منظور رفع تنگناهای ظرفیتی حمل و نقل ریلی جنوب کشور و اتصال ریلی استانهای خوزستان و اصفهان به عنوان دو قطب صنعتی کشور به یکدیگر، بزودی کلنگ آغاز عملیات اجرایی راه آهن دوخطه برقی
مبارکه- فیددشت-شهرکرد به عنوان بخشی از قطعه سوم پروژه راه آهن اصفهان-چهارمحال بختیاری-خوزستان به زمین زده می شود.
وی افزود: پروژه راه آهن اصفهان-خوزستان به طول 470 کیلومتر، سبب کاهش 500 کیلومتری مسیر بین استان های اصفهان و خوزستان در مقایسه با مسیر موجود می شود.
مدیرکل ساخت و توسعه راه آهن منطقه 1 خاطرنشان کرد: بر اساس نیازهای ترابری و طرح های توسعه صنعتی در استان های خوزستان،چهارمحال بختیاری و اصفهان میزان ترافیک پیش بینی شده برای این محور در سال اول بهره برداری حدود 7 میلیون تن بار و 1 میلیون نفر مسافر است که در طول 20 سال، به 22 میلیون تن بار و 2 میلیون نفر مسافر در طول یک سال افزایش پیدا می کند.
وی ادامه داد: همچنین با احداث این محور امکان حمل 20 میلیون تن بار سنگ اهن جهت تامین موارد اولیه مورد نیاز صنایع فولاد فراهم می شود.
رئیسی گل سفیدی کاهش سوانح جاده ای و صرفه جویی در مصرف سوخت،ایجاد مسیری مناسب جهت ترانزیت کالا و بهبود ، ارتقا شبکه ترابری استان خوزستان و اتصال با استان های مرکزی و شرقی کشور و کاهش بیش از 10 ساعت زمان مسیر استان های خوزستان و اصفهان را از جمله مزایای این پروژه عنوان کرد.خبرگزاری مهر
شهرباید چشمه داشته باشد . چشمه ای که مردم هنگام غروب یک روز تابستان پاهای گرمازده وتاول زده ی خودرا برهنه کنند ودرون آب آن چشمه بگذارند تا خنکی آب چشمه جگرهای سوخته ی آنان را التیام بخشد وخستگی یک روز گرم وطاقت فرسا را از جسم وجانشان به درکند .
اما چشمه چیست ؟ چشمه می تواند انواع واقسامی داشته باشد.چشمه می تواند همانی باشد که ازدرون زمین می جوشد باآبی زلال که نهرهایی ازگوشه وکنارآن به گوشه وکنارشهرکشیده شده وزلالی وصفای آن خستگی راازجسم وجان آدم ها پاک می شوید .
چشمه می تواند سینما باشد . موسیقی وآواز وطرح ونقش وصدایی دلکش باشد . چشمه می تواند یک قهوه خانه ی سنتی باشد که گرداننده ی آن با چهره ای گشاده ازمردم پذیرایی کند .
آیا شهری که شهرداری باسواد وبا کلاس دارد نباید دریک عصرگرم تابستان ، مردم را به جشنی با شکوه دریک سالن یا دریک پارک دعوت کند ؟ آیا شهری زنده دریک شب طولانی زمستانی نباید پذیرای مردمی باشد که درآن مجلس به دنبال یافتن آداب ورسوم وآشنایی با شیوه ی زندگی پدران خویش هستند ؟
چشمه می تواند نوای غلغل وجوشش یک تارباشد که نوازنده ی هنرمندآن باتمام هستی واحساس ووجودخویش وتمام توان انگشتانش ، آن را به صدا درمی آورد وشوروشوق ومستی نهفته درآن را به مردم انتقال می دهد .
چشمه می تواند گونه های مختلفی داشته باشد .
آیا شهری که قهوه خانه ندارد ، سالن نمایش وموسیقی برای هنرنمایی هنرمندان ندارد ومردمانش به دنبال یافتن چنین مکان ها وچنین اشخاصی نیستند ، شهری مرده نیست ؟
حکایت شهرمرده ی من داستان همه ی شهرهای مرده ی امروزایران من است که مردم آن به جز دویدن به دنبال یافتن لقمه ای نان هنردیگری ندارند . مردمی که غروب یک روزتابستان با تنی خسته اگرهنرکنند دمی تاپارک محله ی خودمی روند تا تنها صدای اعتراض اهل خانواده ویا شاید تنهاصدای اعتراض بچه هارا خاموش کنند .
چه غمگین وحزین است حکایت شهرمرده ی من که ضجه ی مردمان خسته ی آن گوش فلک را کر کرده است .
برگرفته از سایت ارزشمند ناظم سرا نویسنده دوست عزیز جناب آقای علی اصغر حسامی
تاريخ اين ايام را
هر کس که خواهد خواند
جز اين سخن از ما نخواهد راند
اين نسل سر در گم
بر توسن انديشههاشان لنگ
فرسنگ در فرسنگ
جز سوي ترکستان نميرانند
تاريخ پيش از خويش را باري نميخوانند.
کتاب تاريخ ريز پس از يک دهه تلاش بيوقفه جمعي از افراد زبده فرهنگي بدون کمترين چشمداشتي تدوين و در مورخه پنجشنبه 21/08/88 طي يک مراسم رونمايي به بازار فرهنگي زرينشهر ارائه شد.
امروز پس از گذشت بيش از يک سال سخن از در نهفته جامعه ميرانم و از انچه در اين مدت دستگير و کريبانگيرم شد و از اينکه چرا نوشتم؟
من براي عبرت نوشتم و آنان براي افتخار خواندند.
من فرهنگنامه نوشتم و آنان سياستنامه خواندند.
من احيا هويت اجتماعي کردم و آنها دنبال هويت فردي بودند.
من دنبال تغيير نگرش بودم و آنان در پي تفنن ميخواندند.
من نقاط قوت را نوشتم و آنان دنبال نقاط ضعف ميگشتند.
من دنبال مصلحت جمعي بودم و آنان منفعت گروهي و فردي را جستجو ميکردند.
من الگوسازي ميکردم و آنان در پي مطالبات خانوادگي بودند
من هزينه ميکردم و آنان سود مرا محاسبه ميکردند.
من درد فرهنگي داشتم و آنان درد بيدردي
من دغدغه فرهنگي داشتم و آنان دغدغه نان
من بياختيار مينوشتم و آنان با اختيار نميخواندند.
من بر پايه احترام مينگاشتم و آنان دنبال انگ زدن بودند.
من در پي وصف بودم و آنان در پي نقد
من براي مسئولين نوشتم و آنان خالي از مسئوليت بودند.
من براي سازندگي نوشتم و آنان در پي تخريب بودند.
من ماه را مينمودم و آنان به انگشت من چشم دوخته بودند.
و من نفهميدم که آنان چه ميفهمند و آنان نفهميدند که چه چيز را بايد بفهمند و من ماندم و حسرت فهم درست.
روز پنجشنبه مورخ 21/11/89 به مناسبت حضور در مراسم در گذشت مادر يکي از دوستان عازم يکي از روستاهاي حومه زرين شهر شدم . پس از بازگشت و بعلت حال و هوايي که هميشه پس از گشت و گذار در روستاهاي اطراف بر من مي گذرد تصميم گرفتم حال و هواي وبلاگ را کمي تغيير داده و از قالبي که قبلا براي تدوين کتاب تاريخ ريز تهيه کرده بودم بيرون ايم و نگرشي نقدگونه را نسبت به مسايل اطراف با توجه به بضاعت خود بر آن حاکم کنم چرا که معتقدم اگر ما دنبال حل معضلات باشيم در مرحله اول شناخت معضل و بعد ارايه راهکار حاکم است و همچنين معتقدم که يکي از خروجي هاي نقد منصفانه ميتواند شناخت معضلات حاکم بر محيط زندگي افراد باشد.
سالهاي پيش دانسته هاي من از ديگر بلاد تنها محدود و محصور به نقلها و نگرشهاي افراد و وسايل ارتباط جمعي اطرافمان بود تا اينکه سفري به بلاد اروپا پيش پايم قرار گرفت تا مرحله ورود به هواپيماي شرکت لوفتانزا همه چيز تکراري و قابل پيش بيني بود تااينکه از گيت هواپيما داخل هواپيما شديم اولين چيز پس از برخوردهاي خارج از نزاکت متوليان گذرنامه با يک خانم و دخترش که بسيار ذهن ما را مشوش کرد پس از ورود به هواپيما برخورد بسيار مودبانه کادر پرواز و مهمانداران با ما بود که اولين نشانه هاي تغيير و تنوع فرهنگي از همين جا نمايان شد.هواپيما برخاست و من در ذهن جستجوگر خود نه تنها در پي افزايش تخصص کاري بلکه در پي يافتن بسياري از سوالات ذهني واجتماعي خود بودم . هواپيما اوج گرفت و پس از ساعتها پرواز وارد خاک ايتاليا شد و کم کم ارتفاع خود را کم کرد تا اينکه صحنه هاي بسيار جالبي نمايان شد سرزميني سرسبز با رودهاي فراوان که به راحتي سدهاي متعددي را که جهت استفاده از اب انها بر روي انها احداث شده بود به خوبي قابل رويت بود خانه هايي با سقفهاي شيرواني رنگارنگ و معماري بسيار زيبا جاده هايي نه چندان عريض و با پيچ و خم بسيار زيبا که غير قابل وصف بودند و اين محوطه هاي روستايي در مقايسه با مشاهدات بعدي ما تازه محوطه هاي عادي روستايي انان بود . همين جا به ياد روستاها و شهرهاي خودمان افتادم همين چيزي که در روز پنجشنبه دوباره ان را ديدم چشم انداز زيبا و بهره برداري مناسب پيشکش انبوهي از ساختمانهاي بي قواره ، کوچه هاي پيچ در پيچ و تنگ و پر از گل ولاي ناشي از باران با فاضلاب، ونگاههايي مملو از حسرت و پرسش از پير و جوان ، کودکاني که هيچ آينده اي براي انان متصور نيست ، اين نه تنها نشان از گذشته ما ندارد بلکه برگرفته از فرهنگ التقاطي موجود است که بيش از يک نسل نيست که بر ما مستولي شده است..
پس از بازگشت بر فراز تهران آه از نهادم بلند شد ساختمانهاي بلند با پوششي قير اندود از بالا که از معماري و سليقه در آن خبري نبود، خيابانهاي نيمه عريض ، طويل با ترافيک سنگين و راکد و صداي بوق ممتد همه عجول اصلا انگار طي همين يک ماه من slow motion شده بودم اين دفعه متحير از وطن خودم و هزاران چراي افزوده بر چراهاي قبلي.
حال و روز من فکر کنم هميشه همين است تا آن موقع که نديده بودم بوته نقدم خالي تر بود اما حالا !!
ياد حرفهاي مدير بازرگاني شرکت الماني که دوره را در ان گذرانده بوديم مي افتم که ميگفت شما در بين تمامي گروهها از کشورهاي ديگر گيرايي و استعداد بسيار فراتري داريد ( ژاپني، چيني و ...) اما نميدانيم چرا انها دستگاههاي ما را کپي و صادر ميکنند اما شما؟
بگذريم هميشه سوال من اين است
اگر مثلا همين شهر زرين شهر ما اگر در بعد بهره وري اندکي از تفکر انان بر بلاد ما حاکم بود به نظر شما شکل و شمايلش چطور بود.
مگر ما معماري نداريم ( به معماري خانه حاج اقا فخر، مسجد جامع، برج کبوتري و .. نگاهي بيندازيد)
مگرما 15 کيلومتر ساحل رودخانه نداريم؟
مگر ما خاک حاصلخيز نداريم؟
مگر استعداد نداريم، مگر منابع نداريم؟
مگر ما آثار فرهنگي که زير بناي گردشگري باشد نداريم؟
دوباره به ياد اثار فرهنگي و گردشگري انها مي افتم ، يک اثر فرهنگي و صدها فعاليت اقتصادي جنبي که منبع درامد اهالي ان سرزمين است. ياد قلعه ها ،برج ها ، حمامها و دهها نمونه اثار فرهنگي ديگر مي افتم که در همين زرين شهر نمونه هاي حتي مرغوبتر ان را داشتيم و ديگر نداريم . مگر ما اسياب ابي، حمام خزينه اي، قلعه ، برج کبوتري (که از شاهکارهاي معماري است )، قنات ، باغهاي گلي نداشتيم . آيا تمام انها که اين راه پيموده را رفته اند ذوب اهن و شهرک صنعتي داشته اند که امروزه ابتدايي ترين حق زندگي يعني خاک حاصلخيز و هواي پاک را از انها بگيرد مگر صنعت چقدر ظرفيت دارد و اصلا ماچقر ظرفيت افزايش و توسعه صنعتي داريم.
پس چرا اينچنينيم؟؟؟؟
مسلما همانطور که تک تک ما در اين مقوله قصور کرده ايم ان را نميتوان بر گردن يک نفر يا يک عامل انداخت پس بياييد از خودمان شروع کنيم.
به قول بزرگي اول فکرمان را اصلاح کنيم يعني همان نگرشمان و بعد عملمان را.
اميد است برداشتهاي جانبگرايانه و سو استفاده مابانه از درد دل خالصانه اينجانب نشود چرا که فتح بابي است در برقراري ارتباط بين مسولين شهر و افرادي که نظراتي براي گفتن دارند.
اگر موبايل با امکاناتGPS داريد نقشه زرين شهر را هم به اون اضافه کنيد.
پس از باز کردن دو نقشه را بايد روي موبايلتون منتقل کرده و استفاده کنيد.