روز پنجشنبه مورخ 21/11/89 به مناسبت حضور در مراسم در گذشت مادر يکي از دوستان عازم يکي از روستاهاي حومه زرين شهر شدم . پس از بازگشت و بعلت حال و هوايي که هميشه پس از گشت و گذار در روستاهاي اطراف بر من مي گذرد تصميم گرفتم حال و هواي وبلاگ را کمي تغيير داده و از قالبي که قبلا براي تدوين کتاب تاريخ ريز تهيه کرده بودم بيرون ايم و نگرشي نقدگونه را نسبت به مسايل اطراف با توجه به بضاعت خود بر آن حاکم کنم چرا که معتقدم اگر ما دنبال حل معضلات باشيم در مرحله اول شناخت معضل و بعد ارايه راهکار حاکم است  و همچنين معتقدم که يکي از خروجي هاي نقد منصفانه ميتواند شناخت معضلات حاکم بر محيط زندگي افراد  باشد.

سالهاي پيش دانسته هاي من از ديگر بلاد تنها محدود و محصور به نقلها و نگرشهاي افراد و وسايل ارتباط جمعي اطرافمان بود تا اينکه سفري به بلاد اروپا پيش پايم قرار گرفت تا مرحله ورود به هواپيماي شرکت  لوفتانزا همه چيز تکراري و قابل پيش بيني بود تااينکه از گيت هواپيما داخل هواپيما شديم اولين چيز پس از برخوردهاي خارج از نزاکت متوليان گذرنامه با يک خانم و دخترش که بسيار ذهن ما را مشوش کرد پس از ورود به هواپيما برخورد بسيار مودبانه کادر پرواز و مهمانداران با ما بود که اولين نشانه هاي  تغيير و تنوع فرهنگي از همين جا نمايان شد.هواپيما برخاست و من در ذهن جستجوگر خود نه تنها در پي افزايش تخصص کاري بلکه در پي يافتن بسياري از سوالات ذهني واجتماعي خود بودم . هواپيما اوج گرفت و پس از ساعتها پرواز وارد خاک ايتاليا شد و کم کم  ارتفاع خود را کم کرد تا اينکه صحنه هاي بسيار جالبي نمايان شد سرزميني سرسبز با رودهاي فراوان که به راحتي سدهاي متعددي را که جهت استفاده از اب انها بر روي انها احداث شده بود به خوبي قابل رويت بود خانه هايي با سقفهاي شيرواني رنگارنگ  و معماري بسيار زيبا  جاده هايي نه چندان عريض و با پيچ و خم بسيار زيبا که غير قابل وصف بودند و اين محوطه هاي روستايي در مقايسه با مشاهدات بعدي ما تازه محوطه هاي عادي روستايي انان بود . همين جا به ياد روستاها و شهرهاي خودمان افتادم همين چيزي که در روز پنجشنبه دوباره ان را ديدم چشم انداز زيبا و بهره برداري مناسب پيشکش  انبوهي از ساختمانهاي بي قواره ، کوچه هاي پيچ در پيچ و تنگ و پر از گل ولاي ناشي از باران با فاضلاب، ونگاههايي مملو از حسرت و پرسش  از پير و جوان ، کودکاني که هيچ آينده اي براي انان متصور نيست ، اين  نه تنها نشان از گذشته ما ندارد بلکه برگرفته از فرهنگ التقاطي موجود است که بيش از يک نسل نيست که بر ما مستولي شده است..

پس از بازگشت بر فراز تهران آه از نهادم بلند شد ساختمانهاي بلند با پوششي قير اندود از بالا که از معماري و سليقه در آن خبري نبود، خيابانهاي نيمه عريض ، طويل با ترافيک سنگين و راکد و صداي بوق ممتد همه عجول اصلا انگار طي همين يک ماه من  slow motion شده بودم اين دفعه متحير از وطن خودم و هزاران چراي افزوده بر چراهاي قبلي.

حال و روز من فکر کنم هميشه همين است تا آن موقع که نديده بودم  بوته نقدم خالي تر بود اما حالا !!

ياد حرفهاي مدير بازرگاني شرکت الماني که دوره را در ان گذرانده بوديم مي افتم که ميگفت شما در بين تمامي گروهها از کشورهاي ديگر گيرايي و استعداد بسيار فراتري داريد ( ژاپني، چيني و ...) اما نميدانيم چرا انها دستگاههاي ما را کپي و صادر ميکنند اما شما؟

بگذريم هميشه سوال من اين است

اگر مثلا همين شهر زرين شهر ما اگر در بعد بهره وري  اندکي از تفکر انان بر بلاد ما حاکم بود به نظر شما شکل و شمايلش چطور بود.

مگر ما معماري نداريم ( به معماري  خانه حاج اقا فخر، مسجد جامع، برج کبوتري و .. نگاهي بيندازيد)

مگرما 15 کيلومتر ساحل رودخانه نداريم؟

مگر ما خاک حاصلخيز نداريم؟

مگر استعداد نداريم، مگر منابع نداريم؟

مگر ما آثار فرهنگي که زير بناي گردشگري باشد نداريم؟

دوباره به ياد اثار فرهنگي و گردشگري انها مي افتم ، يک اثر فرهنگي و صدها فعاليت اقتصادي جنبي که منبع درامد اهالي ان سرزمين است. ياد قلعه ها ،برج ها ، حمامها و دهها نمونه اثار فرهنگي ديگر  مي افتم که در همين زرين شهر نمونه هاي حتي مرغوبتر ان را داشتيم و ديگر نداريم . مگر ما اسياب ابي، حمام خزينه اي، قلعه ، برج کبوتري (که از شاهکارهاي معماري است )، قنات ،  باغهاي گلي نداشتيم . آيا تمام انها که اين راه پيموده را رفته اند ذوب اهن و شهرک صنعتي داشته اند که امروزه ابتدايي ترين حق زندگي يعني خاک  حاصلخيز و هواي پاک را از انها بگيرد مگر صنعت چقدر ظرفيت دارد  و اصلا ماچقر ظرفيت افزايش و توسعه صنعتي داريم.

پس چرا اينچنينيم؟؟؟؟

مسلما همانطور که تک تک ما در اين مقوله قصور کرده ايم  ان را نميتوان بر گردن يک نفر يا يک عامل انداخت پس بياييد از خودمان شروع کنيم.

به قول بزرگي اول فکرمان را اصلاح کنيم يعني همان نگرشمان و بعد عملمان را.

اميد است برداشتهاي جانبگرايانه و سو استفاده مابانه  از درد دل  خالصانه اينجانب نشود چرا که فتح بابي است در برقراري ارتباط بين مسولين  شهر و افرادي که نظراتي  براي گفتن دارند.